الملا فتح الله الكاشاني

81

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و داديم او را نبيرهء يعقوب نام * ( نافِلَةً ) * در حالتى كه آن عطيهء بود از ما زايد از سؤال او چه او پسرى از مادر خواست ما پسرى و نبيرهء به او كرامت فرموديم و گويند عرب ولد ولد را نافله ميخوانند به جهت آنكه زياده است بر فرزند هم چنان كه نمازى كه بر فريضه زايد است نافله ميخوانند و غنيمت را نفل ميگويند به جهت آنكه زيادتيست مخصوص بامة مرحومه يعنى ما ولدى و ولد ولدى به او داديم و ميتواند بود كه نافلة حال باشد از معطوف و معطوف عليه و معنى اينكه ما اسحق و يعقوب را به او داديم در حالتى كه محض عطيه بودند از ما بدون جز او استحقاق و محتملست كه صفت مفعول مطلق محذوف باشد اى و وهبنا هبة نافلة * ( وَكُلًّا ) * و هر يك اين پيغمبران كه ابراهيم و لوط و اسحق و يعقوباند * ( جَعَلْنا صالِحِينَ ) * گردانيديم شايستگان و نيكان يعنى توفيق ايشان داديم بصلاحيت و نيكوكارى و بلطف خود ايشان را هدايت داديم تا در صلاح به حد كمال رسيدند يا ايشان را توفيق داديم بصلاحيت و نيكوكارى در كسب اخلاق حسنه و دفع اوصاف ذميمه يا آنكه به جهت آن صلاحيت رتبهء نبوت پيدا كردند * ( وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً ) * و گردانيديم ايشان را پيشوايان كه بندگان اقتدا بايشان كنند در اقوال و افعال * ( يَهْدُونَ ) * راه نمايند مردمان را به حق * ( بِأَمْرِنا ) * بفرمان دادن ما ايشان را به اين هداية يعنى ايشان را امر فرموديم كه هدايت بندگان كنند و تكميل ايشان نمايند * ( وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ ) * و وحى كرديم بديشان * ( فِعْلَ الْخَيْراتِ ) * كردن نيكوئيها يعنى انواع اعمال صالحه تا خلق را بر آن ترغيب كنند و به جهت انضمام عمل بعلم كمال ايشان تمام شود و تا مردمان در اعمال ايشان نگاه كرده شوق ايشان زياده شود در اقتدار و انقياد اوامر * ( وَإِقامَ الصَّلاةِ ) * و بپاى داشتن نماز * ( وَإِيتاءَ الزَّكاةِ ) * و دادن زكات تخصيص نماز و زكات از خيرات جهت تفضيلست و حذف تاء اقامت كه معوض است از احدى الالفين به جهت قيام مضاف اليه است در مقام آن * ( وَكانُوا لَنا عابِدِينَ ) * و بودند ما را پرستندگان يعنى موحدان بودند و باخلاص عبادت نمايندگان و به جهت افادهء اينمعنى است كه صله مقدم واقع شده بر عامل خود * ( وَلُوطاً آتَيْناه ) * و لوط را داديم * ( حُكْماً ) * حكمت كه آن امريست واجب العمل يا نبوت يا فصل بين الحضمين يعنى حكومت * ( وَعِلْماً ) * و دانشى كه آن پيغمبر را بايد از قواعد شرع و ملت * ( وَنَجَّيْناه ) * و برهانيديم او را * ( مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي ) * از دهى كه * ( كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ ) * بود آن ديه كه مىكردند يعنى اهل آن مىكرده‌اند عملهاى ناپاك و آن ديه سدوم بود از مؤتفكات كه اهل